عباس اقبال آشتيانى
456
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
خود مىزيست در بغداد به تربيت شعرا و آبادى شهر و اشاعهء خيرات و مبرات اشتغال داشت و يك قسمت مهم از ديوان خواجه سلمان ساوجى مدايح اين خاتون است . وفات امير شيخ حسن بزرگ به سال 757 اتفاق افتاده . معز الدين اويس - ( 757 - 776 ) - بعد از وفات شيخ حسن پسر او معز الدين اويس كه از دلشاد خاتون در سال 739 بوجود آمده بود و در تاريخ فوت پدر قريب نوزده سال داشت بجاى امير شيخ حسن بزرگ به امارت برقرار گرديد و اين شاهزادهء جوان بعد از پدر مشهورترين امراى جلايريه است چه اميرى تربيتيافته و شعردوست و شاعر بود و در سخنپردازى در خدمت خواجه سلمان ساوجى شاگردى مىكرد و به اندازهاى نسبت به آن شاعر تعلق مىورزيد كه در غالب مسافرتهاى خود سلمان را با خود مىبرد و سلمان فتوحات و مقامات سلطان را در قصايد خود برشتهء نظم مىكشيد . فتح تبريز در 759 - در بهار سال 759 سلطان اويس با لشكر فراوان عازم تبريز شد تا اخى جوق نايب بردى بيك اوزبك را از آذربايجان براند و هم آن سرزمين را كه تختگاه مغول و محل ييلاقى اردوى ايشان بود به تصرف خود درآورد . اخى جوق با جمعى از امرا و بازماندگان لشكر امير اشرف چوپانى به جلوگيرى از سلطان اويس شتافت و در معابر تنگ بين كردستان و آذربايجان ميانهء فريقين جنگ درگرفت روز اول تكليف قطعى غلبه معلوم نشد ولى فرداى آن اخى جوق بتبريز گريخت و سلطان اويس او را تعقيب نمود . اخى جوق كه در مراجعت نيز دست از ظلم و آزار مردم شهر برنداشت تبريز را رها كرده به طرف نخجوان فرارى گرديد و اويس در رمضان 759 به تبريز وارد شد و در ربع رشيدى مقر كرد و قريب 47 نفر از امراى منافق ملك اشرف را بقتل رساند و بقيهء ايشان هم گريخته پيش اخى جوق رفتند . سلطان اويس يكى امراى خود را به عقب اخى جوق و امراى فرارى فرستاد ولى اين امير در رفتن تعلل به خرج داده در جنگ مسامحه نمود به همين جهت بر سپاهيانش هزيمت افتاد و اويس مجبور شد كه در زمستان ببغداد مراجعت كند و آذربايجان را قهرا به اخى جوق واگذارد . سال بعد چنان كه سابقا هم گفتيم امير مبارز الدّين محمد مظفرى بآذربايجان لشكر كشيد و تبريز را مسخر نمود ولى همينكه شنيد سلطان اويس از بغداد بعزم تبريز